تبليغاتX
دخترآریایی

دخترآریایی

ترانـــــــــــه های سرزمین مادری

باشد برای بعد ! اینک بسیار خسته ام

و بسیار دلتنگ

دلم می خواهد خویش را به نیستی کشانم

تا تصویر عشق را

از وادی وهم و خیال

آینه کدر و زنگار گرفته خویش درآورم

دلم می خواهد هزاران هزار شمع بیافروزم

در مقابل معبد گمگشته آرزوهایم

و خود در تاریکی به تماشا بنشینم

امیدهای نقش شده بر آب را

نگاه نکن به بال های سوخته ام

هنوز هم راز پرواز می دانم

داغ دلم بیش از اینهاست

ژرفای تنهائیم آنقدر هست که دنیا را

هر لحظه تنگ تر و تنگ تر می بینم

آری حکایتیست ...

باشد برای بعد ! بسیار خسته ام

گویی قرنهاست که بار زندگی را بر دوش می کشم

شاید فردای فرداهای دور

که دنیا اینقدر برایم تنگ نباشد

مقابلت بنشینم و به تو گوش کنم

اما اینک بسیار خسته ام

_____________

 

پلان اول_سرم درد میکنه. نمی دونم کی دردام سر میکنه...

                                                                                                                                                            پلان دوم_شروع و ختمش یکی بود / ایهام / نمی دونم چه وقت چه جا چطور..../ البته ختم نه توقف.../ یا خودش نخواست یا اطرافیانش نگذاشتند...../ در هر صورت نمیدانم.../ ساری-دوستی-وفاداری-کمک-صدقه-...را از تو-از او- خلاصه از همه و همه...میخواهم...

 پلان سوم_باز شروع شد اما مبهم و تاریک... نمیدانم چه خواهد شد.....؟؟؟؟؟...

 

 پلان چهارم_ سرازیر شد وندید کسی / هق هق هر شبم رانشنید کسی / سکوت معنا دارم را / نگاههای عجیبم را / افکار مغشوشم را / دل تنگی های ابدیم را / حضور بی روحم را..                                             

پلان پنجم_ بزن اکنون/ که اکنون فصل مرگ است/ بزن بر سنگ سخت سینه ی من/ بزن تا آب گردد کینه ی من/ بزن بر مرگزار سینه ی من / بزن بر شاخه ی اندیشه ی من/ بزن من تیره ام/ پاکم کن از درد/ بزن باران/ بزن بر قصه ی من/ بزن بر ریشه ی اندیشه ی من/ بزن باران/ بزن این قصه آغازی ندارد/ بزن این قصه پایانی ندارد/ منم قصه/ منم غصه/ منم درد/بزن باران/ بزن من بی قرارم/ من از نامردمی ها بی غبارم/ شرابم خالصم/ آبم زلالم/ بزن باران/ بزن تا گل بروید/ بزن تا سنگ هم از عشق گوید/ بزن باران/ بزن تا از زمین خورشید روید/ بزن تا آسمان تفسیر گردد/ بزن تا خوابها تعبیر گردد/ بزن تا قصه دلتنگی ما/ رفیع فله تدبیر گردد/ بزن باران/ خجالت می کشی باز/ بزن اینجا کسی فکر کسی نیست/ بزن تا سیلی از ماتم ببارم/ بزن تا از غم عشقم ببارم/ بزن باران/ بزن دست خودم نیست/ بزن باران/ بزن دست دلم نیست/ بزن باران / بزن دست تو هم نیست

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 18:19 توسط آریانا |

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...

و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...
و اين، رنج است

استاد شریعتی

پلان اول:

مردها در چارچوب عشق و محبت،به وسعت غیر قابل تصوری نامردند.برای اثبات کمال نامردی مردها همین بس که در مقابل قلب عاشق و فریب خوده ی یک زن احساس می کنند که مردند!!!

تا هنگامی که قلب زن تسلیم نشده پست تر و سمج تر از ... عاجزتر از یک اسیر گداتر از گدایان سامره پوزه بر خاک و دست تمنا به پیش،گدایی عشق می کنند،اما تا خاطرشان از تسلیم قلب زن،راحت شد یکباره به یادشان می افتد که خدا مردشان آفریده!!!

و تازه کمال مردانگی را در بی نهایت نامردی جستجو می کنند.در شکنجه دادن قلب و به زنجیر کشیدن یک زن اسیر...

پلان دوم: گاهی باور کردنش سخت است که همه ی خوب ها بد باشند و همه ی بد ها خوب گاهی باورش سخت است بهترین مرد هم خورده شیشه های خود را داشته باشد مردها همه البته به جز ۵ درصد آن ها همه خورده شیشه های خود را دارند

توضیحات

توضیح پلان ۱: من پلان یک رو قبلتا در وبم داشتم در جایی خاندم که شریعتی گفته پس خودم با چشمانم در کتاب هایش نخواندم

توضیح پلان دو منظور از خورده شیشه بد بودن نیست منظور خورده شیشه هاییست که زن ها هم آن را دارند و من فقط منظورم مردهاست پسرهای عزیز بهشون بر نخوره.

توضیح مختصر

توضیح:این ور فقط همینجوری نوشتم چون از متنش خوشم اومد گرچه واقعیته اما من همه ی انسان هارو مردو زن به یک چشم دوست میدارم و به آن ها عشق می ورزم.

+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:32 توسط آریانا |

زندگی سخت ساده است 

خطر کن ،

وارد بازی شو ، 

چه چیزی از دست می دهی ؟ 

با دست ها ی تهی آمده ایم 

با دست ها ی تهی خواهیم رفت . 

نه چیزی نیست از دست بدهیم 

فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند 

تا سر زنده باشیم

تا ترانه ای زیبا بخوانیم 

و فرصت به پایان خواهد رسید ، 

آری ، اینگونه است که هر لحظه مغتنم است .

...................................................

پلان اول: آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

پلان دوم: زندگی میکنم چون زندگی کردن اجبار است پس زندگی میکنم به خوبی تا این زندگی را به کام خود و دیگران تلخ نکنم

پلان سوم: زندگی زیباست زشتی های آن دست ماست. اگر ما انسان ها همه ی آرزوهایمان برآورده میشد و خوشبخت بودیم خودکشی میکردیم چرا که هدفی برای جنگیدن و زندگی کردن نداشتیم

 

این تازه شروع زندگیست

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 20:35 توسط آریانا |

من این روزها واژه واژه تردیدم

حالا صبوری هم تاب سیل اشک را ندارد

می خوانمت این بار نه در واژه­هایت

که در سکوت سپید نانوشته­هایت

تا بندی نباشم بر پای دوستی

در نیمه راه ماندن و رفتن ایستادم

من این روزها واژه واژه تردیدم

در نیمه راه ماندن و رفتن...

 

________________________

 

پلان اول:

فرصتی نمانده  پاهایم خسته است  باید رفت  باید رها شد از حصار تنهایی  نمیدانم چگونه این چراها در مقابل دیدگانم ریلی به امتداد تمام زندگی ساخته اند  شبانه آرزوهایم را در ژرف ترین نقطه ی ذهن کابوس زده ام دفن میکنم و با بقچه ی خاکستری خاطراتم راهی شهر رویایی خیال میشوم و از جاده ی پر از ابهام و تردید میگذرم  گامهای لرزانم سکوت شب را میشکنند و من در برهوت تنهایی خویش به شمارش گامهایم میپردازم

 

پلان دوم:

امروز پائیز است / نفس باد هنوز پر تپش است / رنگ غم ، رنگ خزان ، زرد و بی تاب و نهان ، در پس نارنجی برگ درخت / آخ گوش كنید این صدا ناله ی پائیز است / زیر پا، ای وای عابران..خش خش برگ خزان / به ! گوش كنید این صدا نعره ی پائیز است...

 

پلان سوم:

دکتر شريعتي :

 کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل  اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم  که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال زن داشت چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم

پلان چهرم:

 

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم  / یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم /من صبورم اما . . /چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !/و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ /مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم ./من صبورم اما . . ./بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم /بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب /و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم ./من صبورم اما . . ./آه . . . این بغض گران صبر نمی داند چیست !!!!

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 1:24 توسط آریانا |

من می خواهم درباره ی همه چیز بنویسم

می خواهم خنده دار ترین داستانهای دنیا را بنویسم

می خواهم قشنگ ترین شعرهای دنیا را بسرایم

می خواهم پر بیننده ترین کتاب هارا بیافرم

می خواهم  درباره ی همه چیز بنویسم.بادبادگ ها ببرها گل ها دریاهاو...

تنها یک مشکل کوچ دارم

من سواد ندارم چه کسی به من خواندن و نوشتن یاد می دهد؟

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 21:35 توسط آریانا |

ساعت دقیقا 1.05 بعد از نیمه شب ِ

چشمام باز نمیشن ... خیلی خوابم میاد. از دو روز پیش فقط 4 ساعت خوابیدم. خرخون نیستم ٬ درسا خیلی زیادن جوری که هیچ کاری نمی تونم بکنم به جز اینکه از خوابم بزنم.

یه کافی درست کردم. مثل همیشه کمی تا قسمتی تلخ.

آلبومای Laura Pausini رو دانلود کردم و دارم گوش میدم. با موسیقی همه چیز قابل تحمل تر ِ. دلم خیلی گرفته.. اولا میشد غر بزنم٬ اما حالا دیگه کسی حوصله ی گوش دادن نداره. یه بغضی تو گلومه ... همینجور که دارم کافی می خورم بغضمو فرو می برم. بدم میاد گریه کنم... آدم ضعیف میشه با اشک ریختن نمیخوام به گریه کردن عادت کنم.

واسه همین میگم تنها هستم دیگه. اگه نبودم حالا  حداقل یه نفر بود که بهم بگه غر بزن من گوش میدم. ولی خب بازم بیخیال... روزا خیلی سخت میگذرن اما بالاخره میگذرن.

پس واسه چی وبلاگ زدم؟ که حداقل بتونم واسه ی خودم بنویسم. دلم از همه آدما گرفته.. ۷ میلیارد آدم تو این دنیای لعنتی هستن اما همه تنها هستن ... بازم بیخیال

واقعا اعتقاد دارم که I don't fit into this world ... اما بازم بیخیال

یه رکورد بوک 100 پیج باید تا فردا تحویل بدم. تقریبا 80 پیج رو نوشتم.

یه رکورد بوک دیگه هم دارم اما دیگه اونو نمی رسم بنویسم. حالا شاید نخوابم و اونو هم بنویسم.

همین هفته امتحانای مید ترم که ندادم رو باید بدم. نمیشه گفت میدترم تمام پورشن رو امتحان دارم یعنی مثل اینه که دو تا فاینال بدم....اما بازم بیخیال

یه درد سر جدید هم واسه ی خودم خریدم. که حاضر نیستم از خیرش بگذرم...بالاخره i'll find a way to deal with it. actually i don't deal with things i fight with them and i win and even if i don't win. i don't regret a thing 

شروع کنم به نوشتن رکورد بوک بهتره :دی

 

می خوام یاد بگیرم Not to judge

نوشتن حس خوبی بهم میده... حتی اگه چرت و پرت باشه... دلم آروم تر شد.

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 18:3 توسط آریانا |

از او هيچ چيز به يادگار نيست

جز ذره ای خاک

جز طرح كمرنگ چهره اي كه از درون خاطره مي آيد

و هيچ لحظه اي جز ثانيه هاي احساس در من نمي خشكد
وچه صادق بودي كه رفتي
شايد مي دانستي با رفتنت شوق در من روانتر مي شود
وچه بسيار نشستم در انتظارت
آن لحظه كه در خواب به تماشايت مي شكفتم
وچه زيبا رفتي
درون يك زمانه مي ريزم غصه هايم را شايد ببرد از دلم رنگ محبتت را
دعا كنيد برايش هر چند جایش در بهشت است

....................

پلان۱ـ دلم تنگ است خستم خسته از این زندگی کجایی

پلان ۲ـ مگه نمی گویند  بهشتیان هرآرزویی کنن برآورده میشه؟ بیمعرفت یعنی اینقدر فراموشکاری که دعا نمیکنی بیام پیشت؟...

پلان ۳ـ چقدر خستم ...خستم....از زندگی... حرفای های تکراری... ثانیه های بیشمار...عقربه ی ساعث... از تهی سرشار...جوبار لحظه ها جاریست...

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 18:3 توسط آریانا |

زیباترین حکمت دوستی به یاد هم بودن است،نه در کنار هم بودن.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:31 توسط آریانا |

پایان ۲


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 16:30 توسط آریانا |

پایان


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:33 توسط آریانا